السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

185

تفسير الميزان ( فارسي )

اينكه او مؤمنين را به نور زايدى اختصاص مىدهد ، و كفار از اين نور بهره اى ندارند ، اينك در اين آيه و چهار آيه بعد شروع كرده به استدلال و احتجاج بر اين مدعا . اما دليل نور آسمان و زمين بودن خدا اين است كه آنچه در آسمانها و زمين است وجود خود را از پيش خود نياورده ، و از كس ديگرى هم كه در داخل آن دو است نگرفته‌اند ، چون آنچه در داخل آسمانها و زمين است در فاقه و احتياج مثل خود مىباشد ، پس وجود آنچه در آسمانها و زمين است از خدايى است كه همه احتياجات به درگاه او منتهى مىشود . بنا بر اين وجود آنچه در آن دو است همانطور كه خود را نشان مىدهد نشان دهنده موجد خويش نيز هست . پس وجود وى نورى است كه هر چيز به وسيله آن نور مىگيرد ، و در عين حال دلالت بر منور خويش هم دارد ، پس در اين عالم نورى هست كه همه چيز از او نور مىگيرد ، پس هر چيزى كه در اين عالم است دلالت مىكند بر اينكه در ما ورايش چيزى است كه منزه از ظلمت است ، آن ظلمتى كه خود آن چيز داشت ، و منزه از حاجت و فاقه اى است كه در خود آن هست و منزه از نقص است كه از خود منفك شدنى نيست . اين زبان حال و مقال تمامى موجودات عالم است و همان تسبيحى است كه خداى تعالى به آسمان و زمين و آنچه در آن است نسبت مىدهد ، و لازمه آن نفى استقلال از تمامى موجودات غير از خدا ، و نفى هر إله و مدبر و ربى غير از خدا است . و به همين معنا اشاره مىكند كه مىفرمايد : * ( « ألَمْ تَرَ أَنَّ اللَّه يُسَبِّحُ لَه مَنْ فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَه وَتَسْبِيحَه » ) * ، و با آن احتجاج مىكند بر اينكه خدا نور آسمانها و زمين است ، چون نور - همانطور كه مكرر گفته شد - چيزى است كه هر شيء محتاج و گيرنده نورى را روشن مىكند ، و سپس با ظهور خود دلالت مىكند بر مظهرش ، و خداى تعالى هم اشياء را با ايجاد خود وجود و ظهور مىدهد و سپس بر ظهور وجود خود دلالت مىكند . آيه شريفه بيان خود را با اشاره به لطايفى تكميل مىكند : اول اينكه : عقلاى آسمانها و زمين و مرغان صف زن در فضا را كه همه داراى روحند نام برده ، با اينكه تسبيح خدا اختصاص به آنان نداشت ، و به حكم « وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه » عموم موجودات تسبيحگوى خدايند . و بعيد نيست كه اين اختصاص به ذكر ، از باب انتخاب عجائب خلقت باشد ، چون ظهور موجود عاقل كه لفظ « من » بر آن دلالت دارد ، از عجايب خلقت است ، آن چنان كه عقل